هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

کوچولوی مامان و بابا

انرژی +

زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن...سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته برمیگردی نیازی به پاک کن نداشته باشی     یک رنگ بمان حتی اگر در دنیایی زندگی میکنی که مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند    یادت باشد هر وقت خورشید میدرخشد هرکس میتواند دوستت داشته باشد در طوفان است که متوجه میشوی چه کسی واقعا به تو علاقه دارد       *** زندگی ابدی نیست که هرروز مهربان بودنت را به فردا می اندازی........... پس مهربان باش ***     ...
27 شهريور 1391

تولد بابایی

سلام کوچولو جونم امروز 20 شهریور 91 روز تولد بابا امیره.... میخواستم امروز خبر بابا شدنش رو بهش بدم که موفق شدم تست بارداری گرفتم و مشخص شد که شما تو دل مامانی هستی همون موقع از خوشحالی دوویدم بیرون و به بابا امیر گفتم که تست مثبته اونم خوشحال شد همش میخندید حس قشنگی بود یه حس شادی همراه با نگرانی و استرس ...وای من دارم مامان میشم خدایا شکرت به خاطر همچین نعمتی که منو لایقش دونستی شکر به خاطر همسر مهربونم شکر به خاطر مادر و پدر خوبم شکر به خاطر خواهر مهربونم و همسرش خدا یا شکرت که شادی خونواده مارو تکمیل کردی حالا دیگه همه با خبر اومدن نی نی ناز ما خوشحال تر میشن....هنوز نیومده همه دوستت دارن گل ناز ما   خدا یا...
27 شهريور 1391

وبلاگت مبارک عزیزم

به نام خدا...به نام اونی که عشق رو آفرید مامان و بابا روز 3 فروزدین 1388 با هم عروسی کردن....جات خالی بود خیلی خوش گذشت....                            ما اون روز پیمان ابدی بستیم که عشقمون پایدار بمونه و تا ابد کنار هم بمونیم... عزیز دلم حالا وقت اون بود که ثمره ی عشقمون یعنی شما اول با خواست و مصلحت خدا و دوم با خواست ما وارد زندگیمون بشی  تصمیم گرفتیم این وبلاگ رو درست کنیم تا بتونیم خاطرات شیرین دوران بارداری و به دنیا اومدنت رو تا جایی که خدا یاری کنه اینجا بنویسم و تو هم بعدها که بزرگ شدی اینارو بخونی و کیف کنی عزیزم و بدونی چقدر دوستت داشتیم و د...
27 شهريور 1391